فهم ناقص

من شنیدم این زمین با قدمتی بسیار دور
خارج از فهم و شعور
ذره ای از کائنات است
کائناتی که خود ش
ظرفی عظیم بر پا همیشه پایدار است
ذره ای چون من درون این همه ذرات عالم
در پی فهمیدن فهم چکار است
اینکه یک امر محال است.
پیدا وپنهانم کجایم؟
آغاز و پایانم ندانم؟
نفخه ای از روح عالم در وجودم
او نباشد من چه باشم
برگ خشک شاخسارم
افتاده پای آن درختم
یا نسیمی می کشد هر سو تن چون خاکسارم.
جان به این رنجم نشانده
هر زمان در آسمان شوکتش نوری ببینم
میل رخسارش بجویم
من چه بینم هیچ بینم تا نوک بینی ببینم
تن به این ضعفم رسانده
چند روزی اگرقوتی نیابم
جان به جانان می سپارم
من به این ضعفم بمیرم
یا اگر بیماری ای آید سراغم
می برد او بهر درمان و دوایم
جان به این شوقم نشانده
فارق از بیماری و رنجوری تن
شادمانم چون بهارم
در دلم غوغا ببینم
زشت را زیبا ببینم
من بر این از آنچه گفتم
هر کدامش داستانی نا تمام است
من چه بینم هیچ بینم تا نوک بینی ببینم
من به تاریخ وجودم بنگرم
شاید هزاران سال از استنباطم از عالم گذشته
با وجود دانشی بی حد
از ماه ومریخ و زمینم
عمر فهم من چقدر است
ثانیه ها فهم آید در قیاسم
فهم ما از این جهان یک حساب ساده باشد
ثانیه در سال نوری
ذره ای چون من درون این همه ذرات عالم
در پی فهمیدن فهم چکار است
اینکه یک امر محال است.

15/11/87

.

۳ دیدگاه دربارهٔ «فهم ناقص»

  1. فهم ناقص
    نام ارسال کننده : علی رضا آیت اللهی
    تاریخ ارسال نظر : ۱۳۹۱:۲:۱۰

    سلام
    زیبا و بسیار بسیار تآمل برانگیز
    پایدار و استوار باشید انشاء الله

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.