روح و روان

روح و روان
ای روح خدا دادی باشی به ابد جاری
تو رای خداوندی از مظهر حق باری
ای مشعل جاویدان مشتاق ترا دیدن
چشم دگری باید دل در پی دیداری
هم عاقل و هم زاهد هم عالم و هم عامی
سرمست خیال تو محروم ز هوشیاری
اعمال نکوکاران و رفتار بزهکاران
کز روانشان خیزد سر منشا هر کاری
از روان ما آید هر نیت و رفتاری
بر نقش و نگار ما او حاکم و مختاری
در حاشیه غالب شد آن شاهد ربانی
بر خیر کند شادی بر شر زند زاری
بر جهل و خرد باشد زندان روان ما
از نیک و بدت خیزد پاکی و گنه کاری
گر چیره شود بر ما آن شاهد ربانی
دیگر نه غمی داری یکپارچگی آری
در اوج تمامیت حق گفتن و حق بینی
کاین وحدت و بیداری شایسته سالاری
هر کس که در این وادی خالی ز منیت شد
او هر دو جهان شاه و برجسته جهانداری
17/5/90

.