لاف͵ گوهر


لاف͵ گوهر

ما ندانستیم که روزی می رسد خود را به هر در می زنیم

بهر امرار معاش زندگی بر دخل هم  سر می زنیم

نرخ باعشق آرمیدن  نرخ  با هم  شاد  بودن

می رود بالاتر و آهسته ما بیمار و بر سر می زنیم

سال و ماهان  رفت و ما از هم  نمی گیریم  خبر

ناسزا بر روزگار و آنکه ما را آفرید و یار و یاور می زنیم

هر گز از ذهن علیل و ناقص و نفس خود آگه  نیستیم

این گناهان را نه از نابخردیهای خود از ظلم وستمگر می زنیم

در حقیقت ما خود آزاریم و با غمخوارگی هم آشیان

تا قیامت ما خریداران خاکیم  و دائم لاف͵ گوهر می زنیم

ح.حیاتی ۹۸/۴/۷