باشیم و نباشیم

باشیم و نباشیم

باشیم کنار هم و روزی که نباشیم

یک لحظه شد این بودن و باشیم و نباشیم

هر آن که فلک چرخ زنان بود و نبودیم

همواره چنین است ، چه باشیم و نباشیم

عمری که چنین کوته و بی ارزش و مقدار

در فکر چه هستیم و کجائیم ؟ چه باشیم و نباشیم

انگار نبودیم و جهان بود و نبودش

چیزی که ندانیم و نفهمیم ، چه باشیم و نباشیم

از ما هزاران بیایند و بمیرند شب و روز

چون برگ درخت گوشه دیوار ، چه باشیم و نباشیم

شاهان و بزرگان و گدایان و حیوان و گیاهان

درهم همه را چند خریدار؟ چه باشیم و نباشیم

منظومه و سیاره و خورشید و ستاره

با هم همه یکجا بچرخند و نچرخند ! چه باشیم و نباشیم

درک و عمل و فهم بشر ناقص و بی پایه و ناچیز

این چیز همان چیز بماند ، چه باشیم و نباشیم

دانایی او را هرگز ندانیم و نفهمیم ، نشناسیم

از روز ازل بوده و هستیم ، چه باشیم ونباشیم

۲۲/۹/۹۴

.

چرخ گردون

چرخ گردون

می سپردیم دل به مهر چرخ گردون سال ها

تا کجاها می رود فرجام نام و منصب و احوال ما

امتحان زندگی خوب و بدش برجان ما معلوم نیست

روزگاری در مقامی عاقبت در بستر تاریک گورستان ها

گر شوی دلشاد برقول و قرار آسمان

می ﻜˊﻨد از ریشه توفان خانه ها و کوچه و بازارها

گر بمانی در غم رنجوری و دلواپسی ها بیقرار

روزگارت می شود تیره تمام روزها و ماهها

چرخ گردون بر مراد ما نمی گردد دمی

شادمانی کم رسد ، غم می رسد خروارها

دوستی ها این زمان شالوده اش برعشق نیست

بی وفایی ، خود نمایی ، می کند  بیدادها

داشتم با خویشتن با درد جان  خلوت کنم

نیست بر بیماری ̗ دل ، چاره این رفتارها

۲۱/۹/۹۴

.

زنجان – آب بر ، ﻜ ۥﺭد آباد

زنجان – آب بر ، ﻜ ۥﺭد آباد

با دلی شاد ، سوی ̗ کرد آباد  رفتیم  با جمیع ̗ دوستان

کوه   بود   و  نغمه های    دلنواز ̗ مرغان  ̗   آسمان

هر کجا  تا  چشم  ما  می دید ،  نی زار و درختان انار

خوش  به  حال  ما  گذشت  و مست  و شاد  و  بیقرار

در   مسیر   جاری  رود ̗ خروشان  آفتاب ̗  صبحگاهی

می سرودیم   زندگی   با  عشق   را  خواهی   نخواهی

در کنار ساحل دریاچه کوچک نشستیم باصفا ساکت دمی

آنچنان  گویی  رهاییم  ما  به  پهلوی   نگار  و همدمی

باش    کرد آباد   ،   آباد    کوه   و  دشت ،  آسایشت

باز  می آئیم   کنارت   تا  بجوییم  از  تو آن ، آرامشت

۷/۹/۹۴.