چرا؟؟…خشم؟؟… کینه؟؟…حالا درست شد….

محروم شدی زعشق ورنجور شدی
از موهبت نور خدا دور شدی
آخر نرسی به محضر مهر و وفا
با دست و مرام خویش مجبور شدی
خشم؟؟
خشمت ز غرور و هیجانت پیداست
از نفرت چشم خون فشانت پیداست
بیهوده ازاین شاخه به آن شاخه روی
آشفتگی از روح و روانت پیداست
کینه؟؟..
این قلب پر از کینه را ویران کن
اسباب غرور خویش را بیجان کن
شاید صفای رفته را باز آری
با پاکی مهر و دوستی جبران کن
حالا درست شد….
خورشید مهر از آسمانت پیداست
از چهره باز و شادمانت پیداست
هر بار که به پیش دوستان میایی
وارستگی ازقلب مهربانت پیداست

.

گفتگوی دوستانه

تو گفتی :
ظهر پیام داده ام این چه جواب دادن است
گشت و گذار بی تو چون عمر هدر دادن است
در لحظات شاد و خوش جملگی ما به یاد تیم
مراد از این پیامک ها خاطره زنده کردن است
در جواب گفتم :
در جریان دوستی مهر و وفا مبرهن است
شرط صواب عقل نیست راستی معین است
گر ز پیام ناخوشی سرد شود دوستی
عقل و خرد به پیش گیر عشق همیشه روشن است
.

اهلی یا وحشی

پرندگان اهلی بی اختیار هستند
سرگرم دام و دانه در انتظار هستند
فرمانده هر که باشد فرمانبری مطیع اند
مرعوب امر و نهی و بی اعتبار هستند
********************************
پرندگان وحشی صاحب کمال هستند
بر شاخه درختان در قیل و قال هستند
فرمانده ای ندارند فرمانروای خویشند
هفت آسمان به پرواز در عشق و حال هستند
****************************
این نکته چون شنیدی اهلی یا که وحشی
سالار و سروری تو فرمانگذار خویشی
تو اختیار داری از جام حق بنوشی
غیر از لباس فانی رختی دگر نپوشی
۱۵/۱/۹۲

.

غریبی و فقیری

امان از غریبی فغان از فقیری
که هر دو کشاندند مرا در اسیری
نشد لحظه ایکه دلم شاد باشد
جدا از عزیزان غم و رنج پیری
نبودی ببینی که شب های غربت
نشسته کنارم ببینی فقیری
خدا بود هرشب در ﭐن خلوت من
نبودی کنارم کنی دستگیری
چنین زندگانی برایم شد عادت
ندارم شکایت از این روز پیری
دلا زندگانی زمانی قشنگ است
نبینی گرسنه همه غرق سیری
نشد چشمهایم نریزد سرشکی
که از کودک رنج رضایت بگیری
چرا کودکان را کشند بهر روزی؟
چرا ظلم و بیداد؟ چرا سختگیری؟
چنین زندگانی برایم شرنگ است
دل دردمندم کند گوشه گیری
خدایا ببینی چنین روزگاری
یکی فرش هفت رنگ یکی رو حصیری
اگر عدل و ایمان و انصاف بینی
نبینی به دنیا تو یک تن فقیری
۲۶/۱۲/۹۱

.

روزگار ۹۱

می ستاند فقر جان مردمان تنگدست
در خبر ﭐمد ده ها خانه شد بی سرپرست
خانواده زیر یوغ اقتصاد ناتوان
تا کجا تاب ﭐورد باشد در امن و امان
می رود بار گرانی و تورم پر شتاب
می کند بازار کسب و کار و صنعت را خراب
مردم از فردای بهتر نا امید و بی قرار
روز روشن را نمی بینند در این شب های تار
سود جویان هر شرایط را به نفع خویشتن
ثروت اندوزی کنند و از خلایق کاستن
التزامی نیست ﭐنان را قوانین نظام
با تقلب می کنند هر کار ناقص را تمام
با تورم دست مردم می شود خالی و سرد
قدرت بالندگی خاموش و دل ها کوه درد
اتحاد و اتفاق دیگر ندارد اعتبار
این دو تا یار قدیمی گشته اند بیمار وزار
صحبت ارز و دلارست هر کجا ورد زبان
پول رایج بی نشان بی ارزش و بس ناتوان
ارزش ما را به پول و ارز دادن ابلهیست
بر چنین احوال نا سالم به خود باید گریست
ظلم آتش می زند هر جا ببیند خشک و تر
ﭐنکه که در سفره ندارد یک دو نانی بیشتر
این جماعت را دگر شغل گدایی عار نیست
روز و شب فکر شکم بودن باید چاره چیست؟
اعتیاد از یک طرف بیکاری از سوی دگر
رنج کودک های کار از هر مصیبت بیشتر
قصد هر راه علاجی باید و امیدوار
صبح روشن می رسد پایان یابد شام تار
۱۵/۱۱/۹۱

.