باید از من بدرآئیم

لطمات تن ﭐزرده ما بین همه جا ورد زبان است
در فروماندن و اعجاز نکویی سرابست و خیال است
همت و عزم نداریم همگی گوش به فرمان و مطاعیم
نقشه و طرح نداریم یاری کردن بخت امر محال است
سختی و محنت دوران همه باید بکشیم یکدل و یکسان
ضرر و سود برای همگان باشد و این عدل و کمال است
تا کجا قافله لنگ برانیم و تن فرسوده بهر سوی کشانیم
کار بیهوده سرمایه بسوزاند و آخر زیانش هزار است
راه آبادی و سازندگی از مصدر انصاف و صداقت به در آید
ور نه بی صدق و درایت پی این خانه ویران و خر اب است
هر بنایی که خود کامه به پا کرد زمان کشت و فنا کرد
پی ویرانگریش شهر فروماند مردان و زنانش به هلاکست
باید از من بدرآئیم و این چرخ برانیم و به هنجار بکوشیم
گر در این صف بمانیم ز رفتار نمانیم بدان عین صوابست
۱۱/۱/۹۱

تو کجایی تا شوم من چاکرت
.

وارسته شدن

صد بار به اسرار نوشتند وارسته شدن چیست
تو طعنه زدی ناله مرغان گرفتار ز زندان و قفس نیست
گفتم به رهایی برسی با قطع رفاقت ز منیت
گفتی که این شرط فراست  بی درمان و دوا نیست
گفتم تو که باشی تا راه درست و ره کج را بنمایی
گفتی صیانت بی مرشد و مقصودظفر نیست
گفتار میان من وتو راه به جایی نرسانید
تو گفتی و من مرکز انکار وارسته شدن نیست
آزادی دنیا که برایش بزنند بر سر و بر دست
زندان عظیمی است از بند و آزاد شدن نیست
آن صلح و صفایی که به نهاد من وتو داد خداوند
امروز کجا رفته و دگر نیست وارسته شدن نیست
وارسته شدن شرط توسل به خداوند بخواهد
ابلیس چو فرمانده ما شد وارسته شدن نیست
۲۷/۱۲/۹۰

Perth
.

شهیدان و جانبازان

نشناختمت ای عشق چون چشم دلم کور است
در فهم نمی گنجی از عقل و بیان دور است
ما مرکب عمر خویش بی مقصد جان راندیم
در بادیه ی غفلت این قافله مهجور است
دیدیم یاران را عازم به دیار دوست
خوردند شراب عشق میخانه چه پر شور است
کشتند شب و ظلمت آنان به عشق دوست
اکنون در و دیوار این خانه پر از نور است
جانباز ز جان بگذشت تا جان جهان بیند
او مظهر ایمان و با عزت و منصور است
با عزم شهیدانش سر فراز ایران شد
سر مشق جهان گردید این مدرسه مشهور است
اسفند ۸۶

لاله در بهاران
.