خنده بر لب کیمیا شد

در نداری و فقیری عمر ما رفت و فنا شد

کارکران در حال کارند
کارکران در حال کارند

هر دری را چون گشودیم آن در بسته ما شد

هر سحر چشمی نهادیم به امید روشن روز

شام تاریکی رسیدوکفش و رخت تن ما شد

ناسپاسی ها ز یاران و نا کامی های دوران

می کشیدیم و سر ما بود که دایم بی کلاه شد

بر تن حسته رساندیم بار نفرین و ملامت

روح پژمرد و شریک درد بی درمان ما شد

باورم آمد که عالم سفره جود و کرم نیست

نعمتش بر بی نیازان نکبتش نصیب ما شد

خنده تا دیروزخویشی با لب وسیمای ما داشت

حال خاموشی گرفته خنده بر لب کیمیا شد

من دلیلم آفتاب و تابشش از بام تا شام

بین طلوع و هم غروبش دور از ایوان ما شد

شهر ما بالای شهری داردو پائین شهری

وضع ما تا یاد داریم زیر شهر ماوای ما شد

بر دلم آمد گواهی نیست یکسان عدل و یاری

آنچه در تقدیر داریم مستمندی یار ما شد

آنکه ما را آفرید و عا دت و اعمال ما دید

اتفاق بر ما نهاد و شاهد بلوای ما شد

بر چنین رفتار گشتیم مبتلا تا روز محشر

هر که در پندار و کردار از خردمندی جدا شد

حیاتی۸/۱۱/۹۰.

ابد دانای نادانیم

پس از پائیز رنگارنگ زمستان آمد و سرماAustralia...Pedram
طبیعت شکل دیگر شد جهان جاوید و پا بر جا
تن ما طاقت سرما ندارد همچنان گرمای سوزنده
از این سرما و آن گرما دو صد نعمت رسد ما را
درون قطره باران نهان املاح سرگردان
کزین املاح ارزنده سلامت در وجود ما
میان لایه های خاک هزاران چشم و جان زنده
از این سرمایه ها هر جا زمین دارنده یکتا
ز دریاها چه می دانیم ز موجودات بی پایان
همه دانسته های ما قیاس ذره با دریا
زمین کوچک ما بین چو گوهر در دل دریا
هزاران چون زمین گردان بقای کهکشان برجا
از این دانستگی هامان باید چشم بر بندیم
ابد دانای نادانیم برای دانش دنیا
بدان مخلوق نتواند ز خالق پرده بر گیرد
هر آنقدر دانشش والا همان مقدار نا بینا
در این تاریکی مطلق تمامی جهان مظروف
ظهور ظرف و مظروفش همان معشوق نا پیدا
۵/۱۱/۹۰
.

شادمانی خلاق

دلم از لذت دنیا پشیمان و گریزان است
نداند ساعتی دیگر چه پیش آید هراسان است؟
ندانم تا صباحی چند دلم خوشدل به احوالیست
نباشد خرمی دائم رسد روزی که حرمان است
محافل شاد می بینم بساط شادمانی هاست
نبینم شور و شیدایی هوسبازی نمایان است
چنین داد سخن دادی که سرشاری ز شادی ها
ز کردارت می بینم که چشمانت پریشان است؟!
حضور و بستر دریا فضایی ساکت و آرام
کنار ساحلش بینی فغان موج و توفان است
برای ترک این خانه روزی دل به رفتن گیر
ببین ترک تعلق ها برایت سهل و آسان است؟
من و تو زاده رنج و ز چشم یار محرومیم
نمی دانیم و مجبوریم که شیدایی نه آسان است!
برای عاشقی باید فنا کرد میل و خواهش ها
چنین دلبستگی هایی که زخمش بر تن و جان است
به دنیا آنکه ما را داد عمری شهد آسایش
نشد تا فهم بنمائیم خدا محبوب انسان است
بنا کرد خالق یکتا به دنیا زشتی و زیبا
چه باشد آن هنر از ما و نقش ما نمایان است
رویم بر آستان دوست کو سرچشمه شافی است
برون از خویشتن ٱئیم حضورش نور تابان است
۲۴/۱۰/۹۰

صخره ها و میمون ها
صخره ها و میمون ها
.

مصدر زندگی کج است

گم شده خورشید خرد راه ثواب بسته است
زینهمه اعمال گناه دل به عزا نشسته است
دوستی و مهر و وفا یار سفر رفته است
شرارت آرمان کس عبد و غلام نکبت است
پر شده باطن ز ریا بوی تعفن سر و پا
خدعه و نیرنگ زنی تاج سر جهالت است
عشق مجازی هنرش ورد زبان نا کسان
عشق حقیقی اثرش مرده به باد رفته است
راه صواب کج شده راه گناه مرتب است
چون به ادب خو کنی بی ادبی مفاخر است
گر به نجات رو کنی سخره ابلیس و ددی
بین به کجا رسیده ایم شرم و حیا تظاهر است
بین دل ما به جای حق گشته رفیق معصیت
گذشته آب از سرش مانده و غرق حیرت است
رنج و عذاب می کشد آنکه مدارا صفت است
چونکه درون مردگان زندگی اش معذب است
حیاتی۲۰/۱۰/۹۰

اخلاق به زبان ریاضی
اخلاق به زبان ریاضی
.